گیم کیو

مرجع بازی های ویدیویی

داستان مجموعه بازی Uncharted

داستان مجموعه بازی Uncharted

داستان مجموعه بازی Uncharted

Uncharted (آنچارتد) عنوان یک مجموعه بازی ویدئویی به سبک اکشن ماجراجویی، سکوبازی که توسط استودیوی ناتی داگ برای کنسول‌های خانگی و دستی شرکت سونی ساخته شده‌اند و توسط شرکت سونی اینتراکتیو انترتینمنت منتشر شده‌اند. داستان تمام نسخه‌های این مجموعه دربارهٔ جوینده گنج خوش چهره به نام نیتن دریک است که با همکاری دوستانش ویکتور سالیوان و چارلی کاتر که بعداً به آن‌ها می‌پیوندد، به دنبال گنج‌های باستانی و افسانه‌ای در سراسر جهان می‌گردند. این مجموعه شامل چهار قسمت اصلی و همراه با دو نسخه فرعی برای کنسول های سونی (پلی استیشن) منتشر شد.

نسخه های اصلی مجموعه بازی Uncharted

نام نسخه های بازیتاریخ انتشار
آنچارتد: اقبال دریک – Uncharted: Drake’s Fortune2007
آنچارتد ۲: در میان دزدان – Uncharted 2: Among Thieves2009
آنچارتد ۳: فریب دریک – Uncharted 3: Drake’s Deception2011
آنچارتد ۴: عاقبت یک دزد – Uncharted 4: A Thief’s End2016

نسخه های فرعی مجموعه بازی Uncharted

نام نسخه های بازی تاریخ انتشار
آنچارتد: ژرفای طلایی – Uncharted: Golden Abyss 2011
آنچارتد: میراث گمشده – Uncharted: The Lost Legacy 2017

روایت داستان – نسخه های اصلی

Uncharted: Drake’s Fortune

در داستان های بازی ما گنج یاب های مختلفی داریم . از مشهور ترین آنها نیتن دریک است که ایندیانا جونز مدرن محسوب می شود . شخصیت او باهوش بوده و استعداد گنج یابی و حل معما دارد.

در سواحل پاناما نیتن که به عنوان شکارچی گنج شناخته می شود و النا فیشر که یک روزنامه نگار است به همراه هم دنبال تابوت یک جستجوگر گنج به نام فرانسیس درک هستند. نیتن به این مکان که یک قایق کوچک است رسیده و به جای جسد جد خود یک دفترچه کوچک پیدا می کند. شما با این دفترچه در طول راه خیلی کار دارید و بسیاری از راهنماهایی که شما را به سمت این گنج هدایت می کند در این دفترچه ثبت شده . در این راه نیتن با دوست قدیمی و استادش ویکتور سالیوان نیز همراهی می کند. در طول داستان به این تئوری میرسند که مرگ فرانسیس دریک در حقیقت جعلی بوده تا به گنج الدورادو نزدیک شوند. شهری که در واقع شما باید آن را جستجو کنید پر از طلاست و از انجا که سالی با مشکلات مالی رو به روست با نیتن همراه می کند.

در طول داستان این دو نفر النا را در بندر جا گذاشته و راه خود را در جنگل ها پیش می گیرند. خلاصه همانطور که در بالا اشاره شد آنها به یک زیر دریایی می رسند و نیتن با رفتن به داخل آن راهنمای گنج را پیدا می کند. قهرمان داستان متوجه می شود که الدورادو شهر نیست و در واقع یک مجسمه ی گران بها است که در بازی آن را در آخر گیم پلی مشاهده کردید. محل آن نیز یکی از مستعمره های سابق اسپانیا در غرب جنوب آمریکا می باشد. بعد از اینکه از زیردریایی خارج شده و به سمت بالا می آیند ، با یک گانگستر به نام گابریل رومن رو به می شوند. او کسی است که سالی به او مقدار زیادی پول بدهکار است. این فرد با یک دزد دریایی به نام ادی راجا و همچنین شریکش آتوق ناوارو همراه است . از آنجایی که رومن با نیت دشنی قدیمی دارد او و سالی را دستگیر کرده و با تلاش های نیتن برای فرار از این دو سالی تیر می خورد و کشته می شود. قبل از اینکه آنها نیتن را نیز بکشند اژدر (یک سلاح انفجاری پرتابی است که از دریا و در درون آب پرتاب می‌شود.) منفجر شده و دار و دسته ی او درگیر آن می شوند به همین علت نیتن موفق به فرار می شود . در همین حین النا را میبیند و قرار می شود که با هم دیگر به یافتن مجسمه بپردازند. در این راه از هواپیمای سالی برای رسیدن به مستعمره ی قدیمی اسپانیا استفاده می کنند.

هواپیما اتش گرفته و نیتن بعد از کلی اصرار موفق می شود تا النا را راضی کرده که با چتر نجات به پایین بپرد . خود هواپیما نیز منفجر شده و نیتن با چتر نجات به درون خشکی سقوط می کند. از بدشانسی او متاسفانه چتر نجات سوراخ شده و او با خوش شانسی تمام به یک مجسمه گیر می کند. پس از آناو به سمت یک قلعه ی قدیمی میرود که ادی آن را کنترل می کند. ادی بالاخره نیتن را گیر انداخته و از او می خواهد که نقشه ی گنج را تحویا ادی دهد . پس از آن با النا با یک جیپ آمده و با این جوینده ی گنج آنها به سمت دریاچه ای در نزدیکی مستعمره ها می رسند. او در اینجا از همه چیز خسته و مهمتر اینکه عزادار مرگ سالی ات و تصمیمی میگیرد که به خانه بازگردد . ولی النا او را متقاعد می کند که باید سر از کار جد خود در آورده و به سمت یک مکان ویران راه خودر ا در پیش میگیرند. درحال رفتن از زیر زمین ها و جاهای مخفی هستند که سالی را با رومن میبینند و متوجه می شوند که او اصلا نمرده است.

در حالی که آنها دارند سال و رومن را تعقیب می کنند، در این راه دوربین النا پایین می افتد . قبل از آن النا در دوربین خود عکس سالی را نشان می دهد که زنده است و همراه رومن ماجراجویی م یکند . به همین علت او به خیانت بر علیه نیتن متهم یم شود. بعدها متوجه می شوند که سالی تنها وانمود میکرده که دارد به رومن کمک می کند و در واقع دفترچه ی قدیمی درون جیبش مانع اصابت گلوله و نجات جان او شد.

حال این سه نفر هستند که به همراه یکدیگر با مردان رومن جنگیده و به یک زیر زمین میرسند که نیتن معتقد است مجسمه در آن مخفی شده است . ادی که مبتلا به پارانویا (این گونه از افراد مدام در این فکر هستند که عواملی انسانی، طبیعی یا ماورا طبیعی خودشان، دارایی و افراد خانواده‌شان را تهدید می‌کنند و همه، در فکر توطئه چینی بر ضد آنها هستند.) است به رومن می گوید که یک نیروی عجیب افراد او را میکشد و رومن آن را بی معنی میداند. او در ادامه به یک اتاق بازرگانی میرسد یک مجسمه پیدا م یکند اما در واقع جسد دریک نیست. در این راه موجوداتی زامبی شکل به سمت او حمله می کنند. ادی م افراد او توسط این موجودات کشته شده و سالی نیز نا پدید می شود. در ادامه ی داستان النا و نیت یک پایگاه زیردریایی نازی قدیمی ساخته شده را در این جزیره را پیدا کنند. در این راه نامه ای پیدام یکنند که نوشته شده الدورادو آلوده ی یک نفرین است. این نفرین سربازان نازی را به هیولا تبدیل کرده و دریک هم دنبال نابودکردن آنها است ولی متاسفانه قبل از اینکه او بتواند موجودات او را از بین برده اند.

النا در دست رومن افتاده و سالی و نیتن نمیتوانند با او مقابله کنند. ناوارو رومن را تشویق می کند که در مجسمه را بز کن. گوبه که او از همه چیز خبر داشته. رومن تبدیل به هیولا شده و ناوارو با اسلحه اش او را می کشد . بعد از آن افراد خود دستور می دهد که مجسمه را با هلیکوپتر ببرند تا ویروس درون آن را بفروشد. خلاصه که نیت بر روی مجسمه پریده و هواپیما بر روی سک کشتی بعد از تیراندازی های متعدد سقوط می کند. نیت مزدوران باقی مانده را می کشد و برای نجات النا تلاش می کند. به همین علت به سمت ناوارو حمله ور شده و با استفاده از باقیمانده هلی کوپتر و مجسمه ، پای او را به طناب بسته و غرقش می کند.

لحظاتی بعد، سالی با یک قایق موتوری کوچک می رسد که از ثروت از دزدان دریایی پر شده. حلقه ی دریک توسط النا به او پس داده شده و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود.

Uncharted 2: Among Thieves

داستان از آنجایی شروع می شود که نیتن بر یک قطار منفجر شده آویزان شده و باید از آن بالا برود تا درون برفها سقوط نکند. داستان این بازی در دو دوره ی مختلف رخ می دهد . نیتن باید خود را به بالا می رساند تا فوربا را پیدا کند. فوربا خنجری تاریخی است که دارای چند لبه ی مختلف بوده و در مراسم آیینی تبتی ها مورد استفاده قرار میگرفت . حتی از نظر خیلی ها وسلیه ی ارتباط با خدا هم بوده است.

بعد از آنکه نیتن از قطار بالا می رود داستان ما را به گذشنته میبرد : نیت به رفیق چند ساله ی خود هری فلاین میرسد . او به همراه دختری است که به نظر می رسد رابطه ی عاطفی با هم دارند. نیتن و دوستش با هم قرار میگذارند تا به یک موزه ی ترکی رفته و چراغ مغولی را بدزدند. در این چراغ نقشه ای است که متعلق به مارکوپولو و سفر او به چین در ۱۹۹۲ است. بعد آن قصد تیم این است که کشتی های مارکوپولو را برای یافتن گنجی پیدا کنند . خلاصه که با سختی های فراوان به موزه وارد شده و موفق به پیدا کردن چراغ می شوند که درون آن یک نقشه است ولی سیاه بوده و چیزی در آن معلوم نیست . ولی نیتن سنگهای آبی درون آن را روشن کرده و می توانند در این نقشه ی سیاه مکان گنج را ببینند . آنها متوجه می شوند که مارکوپولو در جزایر بورنئو سنگ Cintamani را از شامبالا حمل می کرده است. حال که فلاین به هدف خود رسیده است ، نیت را جا گذاشته و کاری می کند که او را دستیگر می کنند و فلاین در نهایت نامردی فرار می کند.

سه ماه بعد کلویی یا همان معشوقه ی فلاین به آزاد شدن نیت کمک می کند. او به همراهش سالیوان دوست قدیمی نیت را نیز آورده است. بعدها مشخص می شود که فلاین برای فردی به نام زوران لازارویچ کار می کند که در واقع او یکی از عاملان سازمان جاسوسی شوروی است که به عنوان جنگ سالار فعالیت می کرد.

نیت و سالی به اردوگاه لازاویچ نفوذ کرده و سعی دارند تا نقشه های آنها را نقش بر آب کنند . نیت که بسیار فرد باهوشی در این زمینه است ،کشف می کند که سنگ چینتامانی هرگز از شامبالا خارج نشده و در معبدی است که خدمه ی مارکوپولو از یک سونامی به آن پناه برده بودند. ولی مثل اینکه آنها قتل عام شده بودند.

نیتن یک خنجر فورهابا و نقشه ای را پیدا می کند که او را به سمت شامبالا هدایت خواهد کرد . در واقع او می فهمد که پیامی از این سرزمین در یکی از معبدهای نپال است. به دنبال این سرنخ نیتن و سالی از دست فلاین و افراد او فرار می کنند.

سالی همانجا می ماند و نیت و کلویی به شانگری لا نپال می روند تا معبد را پیدا کنند ولی متاسفانه این منطقه هم توسط نیروهای لازارویچ حفاظت می شود. چرا که آنها نیز دنبال معبد هستند. در این راه این جوینده ی گنج با النا فیشر ، دوست سابق خود مواجه می شود که روزنامه نگار بوده و با یک فیلمبردار در نپال هستند تا از اقدامات لازارویچ گزارش تهیه کنند. این چهار نفر به معبد می رسند و موفق به کشف محل شامبالا می شوند.

جف همان فیلمبردای که همراه النا بود تیر خورده و زخمی میشود . کلویی اصرار دارد که آنها این فرد را تنها گذاشته بورند ولی نیت این کار را نمی کند ، لازاروایچ و نیروهایش سر رسیده و آنها را دستگیر می کنند . کلویی نیز سعی می کند تا خود را طرف فلاین نشان دهد. خلاصه که نیت و النا با هم فرار می کنند و و موفق می شوند از دست لازارویچ بگریزند. در ادامه النا میگوید که اصلا به کلویی اطمینان ندارد ، ولی نیتن برای نجاتت او از دست لازارویچ به سمت قطار میرود خلاصه که در این کشکمش با نیروهای نظامی قطار از ریل خارج شده و به یک منطقه ی برفی می رسد.

بعد از ان وقایع بازی دوباره به زمانی برمیگردد که نیت داشت از قطار بالا می رفت. او خود را در برف ها کشانده و فورهابا را پیدا می کند ، سپس به علت خونریزی از حال رفته و فردی به نام تنزین او را به یکی از روستاهای تبت می برد تا از نیت مراقبت کند.

چند روز بعد به هوش آمده و به همراه النا یک کاشف قدیمی آلمانی را نام کار شفر را پیدا می کند که اطلاعات زیادی در مورد خنجر و شامبالا دارد. توجه داشته باشید که او هنوز در روستای تنزین است و رویدادهای بازی در این قسمت از بهترین بخش های بازی می باشند. شیفر برای اینکه نیت رابرای ادامه ی ماموریت خود قانع کند ، او و تنزین را به مکانی میفرستد که خودش قبلا برای جستجوی سنگ در دهه های گذشته رفته ولی موفق نشده است تا آن را به دست آورد.

نیت در طول سفر کشف می کند که شیفر عضوی از SS بوده و افراد خود را برای محافظت جهان از سنگ چینتمانی به کشتن داده است . زمانی که آنها به روستا بازمیگردند می ببیند که افراد لازارویچ به دهکده حمله کرده و شیفر و خنجر را دزدیده اند ! نیت و النا کاروان لازار را دنبال کرده با دشمنان زیادی می جنگد . ولی شیفر قبل از اخطار به نیتن جهت نابود کردن سنگ میمیرد . چرا که اگر این سنگ نابود نشود لازارویچ به قدرت وحشتناکی دست می یابد.

در ادامه کلویی و النا به همراه نیت متحد شده و به معبد می رسند . لازاوریچ همان موقع سر رسیده و متوجه نیرنگ کلیویی می شود ، سپس از نیتن می خواهد که در معبد را باز کند. ولی همچنان هیولاها حمله کرده و نیروها را از بین می برند. لازارویچ موفق می ود تا یکی از آنها را کشده و ماسک او را بر دارد و میبینید که آنها از مردمان شامبالا هستند. خلاصه که بالاخره دروازه را باز کرده و نگهبانان شامبالا به سمت آنها حمله کرده و باعث می شوند تا النا ، نیتن و کلویی فرار کنند.

خلاصه که بعد از گذر از چند مکان مختلف در شامبالا ، گروه نظامی لازارویچ سنگ را پیدا می کنند که در پایین آن آبی نهفته که باعث می شود فردی که آن را می نوشد ضد ضربه شود . بعدا نیت می فهمد که نگهبانان در اثر همین آب جهش یافته اند و خدمه پولو را کشته اند . در همین حین فیلاین رسیده و نارجکی را برای خودکشی منفجر می کند . در این بین النا آسیب دیده و خیلی جدی زخمی می شود. نیتن او را به کلویی سپرده و خود راهی مقابله با لازارویچ ضد ضربه می شود . متاسفانه نیتن دیر رسیده و لازار آب درخت را می نوشد . نیتن هم او را به وسیله ی ماده های آبی تضعیف. زماین که شما به آنها شلیک می کردید منفجر می شدند. بعد از این رویداد ساکنان شامبالا به سمت لازار آمده و او را می کشند.

نیتن به دهکده بر میگردد و قبل از ویران شدن آنها خود را به جای امنی می رسانند. خلاصه که با دعا ها و سحرهای مردمان تبت و رستای تنزین النا شفا یافته و برای ادای احترام به شیفر به ارامگاه او می روند .

Uncharted 3: Drake’s Deception

دو سال پس از جریانات نسخه سوم بازی(Uncharted 3: Drake’s Deception) ، نیتن دریک و ویکتور سالیوان وارد مکانی در لندن می شوند تا با فردی به نام تالبوت ملاقات می کنند . این فرد مشتاق است تا حلقه ی جد او فرانسیس دریک را خریداری کند.

نیتن و سالی در هنگام تحویل گرفتن پول از تالبوت متوجه میشوند که اسکناس ها تقلبی بوده و با نیروهای او شروع به جنگ می کنند . در این حین این دو از مکان معامله بیرون آمده و با فردی به نام چارلی کاتر (هم دست تالبوت) درگیر می شوند.

در همان حین نیت و سالی زخمی شده و مارلو (مشتری تالبوت) ظاهر شده و حلقه ی دریک را می دزدد . حالا چرا اینقدر سر این حلقه دعواست ؟ چونکه آن کلید حل یک معما برای رسیدن به گنجی بزرگ است.

بعد از آن شما یک فلش بک به ۲۰ سال قبل را میبینید که ۱۵ سالگی نیتن را نشان می دهد و او در موزه ی فرانسیس دریک (کارتاهنا) در حال بررسی آنجا است تا حلقه را پیدا کند و به سالی جوانتر بر می خورد . آنها با مارلو در حال رفتن به مکانی هستند تا حلقه را پس بگیرند.

نیت با افراد مالو درگیر شده و او را می گیرند ، سپس سالی او را از دست ماموران نجات داده و میگوید که حامی نیتن است . بعد از آن بازی دوباره به زمان حال باز می گردد. در اینجا سالی و نیت با هم در مورد گرفتن مارلو در حال مشورت هستند. قبل از آن نیز مشخص می شود کاتر دوست این دو نفر بوده و در مقابل مارلو نقش بازی می کرده است . سپس شما کلویی را میبینید که در قسمت دو همان دوست فلاین بود. با کمک کلویی این سه نفر ماشین مارلو را باز یابی کرده و به یک کتابخانه ی زیر زمینی می رسند.

وقتی که آنها دفترچه ی توماس ادوارد لورنس را بررسی می کنند به نقشه ای می رسند که سفر مخفی فرانسیس به عربستان را نشان می دهد . او از ملکه الیزابت و جان دی ماموریت گرفته بود تا شهر گمشده ی اوبار را پیدا کند. نیتن در این بررسی ها متوجه میشود که باید به قلعه های فرانسه و ارگی در سوریه سفر کنند . این دو به شرق فرانسه رفته و خود را به یک قلعه می رسانند که در جنگلی انبوه رها شده است . حال این گروه باید یک سنگ طلسم را داخل سردابه ای پیدا کنند . ولی تالبوت در آنجا کمین کرده و سنگ را از او میگیرد . در این حین عنکبوتهای گوشت خوار سر رسیده و یکی از افراد تالبوت را می خورد . خلاصه که سالی و نیت از دست این موجودات فرار کرده و از آتش سوزی نیز جان سالم به در می برند . پس از آن خود را به سوریه می رسانند.

در سوریه نیت و سالی با کلویی و کاتر ملاقات می کنند . این چهار نفر متوجه ی شوند که مارلو همان ماموریتی را دارد که بر عهده ی فرانسیس دریک گذاشته شده بود . این فرد با استفاده از ترس دشمنان خود قصد دارد تا قدرت به دست آورد . این گروه به قلعه ی دوم رسیده و نیمه ی دیگر این سنگ طلسم را می یابند و متوجه می شوند که مکان سرنخ بعدی در یمن است . این گروه از دست مردان مارلو و همچنین از قصر در حال فرار کردن هستند که ناگهان پای کاتر می شکند . در اینجا کلویی به نیتن می گوید که به راه خود ادامه دهد و آنها نیز همان کار را انجام می دهند .

در یمن نیت با النا همسر خود که از او جدا شده ملاقات می کند و قبلا این دو را از این هدف خود منع کرده بود . با وجود این تلاش ها و عدم توجه به حرف النا ، او در قبل تصمیم میگیرد تا سالی و نیتن را به حال خود رها کند .

با این وجود النا کمک می کند تا این تیم مقبره ی زیر زمینی را پیدا کنند و در آن متوجه می شوند که می توان این شهر گم شده را در بیابان های ربع الخالی کشف کرد . بعد از اینکه آنها ار مقبره بیرون می آیند ، افراد مارلو به نیتن تیر توهم زا زده و او را به سمت خود هدایت می کنند . زمانی که او از خواب بیدار می شود ، خود را در مقابل مارلو و تالبوت میبیند.

مارلو در مقابل او اسناد و مدارکی را می گذارد که مربوط به کودک نیتن است . او نیت را تهدید می کند که مکان سالی را لو داده و بگوید که اوبار در کجا واقع شده است .

در اینجا نیتن خود را آزاد کرده و با زدن تالبوت سعی در فرار دارد که توسط رامسس مورد ضرب و شتم قرار می گیرد . این فرد دزد دریایی است که برای مالو کار می کند سپس از او می خواهد که اطلاعاتی را از Iram of the Pillars در اختیار او بگذارد . همچنین رامسس می گوید که سالی در دستان او زندانی است. بعد از تلاش های بسیار نیتن از دست افراد او فرار کرده و کشتی را برای جست و جوی سالی میگردد . در ادامه متوجه می شود که همه چیز در مورد گرفتن سالی دروغ بوده و یک نارنجک منفجر می کند و باعث غرق شدن کشتی می شود . قبل از فرار نیتن رامسس شیشه ی کشتی را با تیر زده و باعث می شود که آنها بشتر در آب فرو بروند ولی با اینها این قهرمان گنج یاب موفق به فرار می شود.

او به بخشی از ساحل یمن می رسد و با النا ملاقات می کند. در اینجا سالی توسط افراد مارلو گرفته شده و به سمت اوبار می روند تا مکان این شهر گمشده را به آنها نشان دهد.

پس نیت برای نجات سالی به یک هواپیما که عازم سفر برای رسیدن به اوبار هستند نفوذ کرده و باعث سقوط آن می شود . قبل از آن نیز حسابی با افراد مارلو که همه عرب هستند درگیر می شود و در اثر یک انفجار بزرگ هواپیما قطعه قطعه می شود . خلاصه که نیتن با خوش شانسی فراروان به یک بیابان سقوط کرده و در آن سرگردان می شود .

او بدون آب و لب تشنه در این بیایان به شهری می رسد و با نیروهای مارلو درگیر می شود . در همین حین فردی بادیه نشین به نام سلیم به کمک او می آید و نیتن را به چادرهای خود می برد. سلیم به نیتن می گوید که شاه سلیمان با سحر و جادو جن های بد را در ظرف بزرگ برنجی زندانی کرده ، آن را در مرکز شهر رها کرده و باعث از بین رفتن این شهر شده است . سلیم موافقت می کند که با نیتن به نجات الی کمک کند به همین علت او و افراد قبلیه اش به کمک نیتن آمده و باعث می شوند تا سالی از دست نیروهای مارلو نجات یابد. ولی طوفان شن شده و آنها هم را گم می کنند . سپس به درواره های شهر اوبار می رسند!

پس از ورود به اوبار ، سالی و نیت از آب های گوارای آنجا می نوشند ولی مارلو تالبوت به یکباره پیدایشان شده و سالی را به قتل می رسانند. در اینجا نیتن بر خشم خود غلبه کرده و با افراد بیشتری از مارلو درگیر می شود که به نظر می رید که جن آنها را تسخیر کرده است.

در اینجا نیت توهم گذشته ی خود با سالی را میبیند و ناگهان به او رسیده و میبیند که زنده است . در اینجا رمز و راز واقعی آنچه که در اوبار رخ داده آشکار می شود :

وقتی که شاه سلیمان این ظرف برنجی را در اعماق شهر اوبار رها می کند، آن آب با یک عامل قدرتمند توهم زا آلوده می شود. که باعث می شود که نیتن فرض کند که سالی تیر خورده و مرده است. نیت متوجه می شود این ظرف برنجی همان چیزی است که ملکه الیزابت دنبال آن بوده است و به همین علت هم فرانسیس دریک را برای این کار مامور کرده است. مارلو نیز قصد دارد تا از آن یک دارو برای اهداف شوم خود بسازد.

خلاصه که بعد از کلی جستجو متوجه می شوند که مارلو ظرف برنجی را با جرثقیل از آب بیرون می آورد . تالبوت از راه رسیده و نزدیک است که سالی را بکشد. نیتن او را نجات داده و با هم درون آب می افتند و سپس نیتن با تیر به جرثقیل زده و مخزن دوباره به داخل اب افتاده و مارلو به هدف شیطانی خود نمی رسد. بعد از آن ارم شروع به تخریب شدن می گردد. خلاصه که آخر سر هم مارلو میفته درون شن ها و غرق میشه . بعد تالبوت با نیتن درگیر می شوند و تالبوت به درون صخره سقوط می کند . در این حین نیز سلیم به کمک آنها آمده و نجاتشان می دهد.

نیت و سالی به فرودگاه یمن بر میگردند و سالی حلقه ی ازدواج النا را به او می دهد. نیتن هم حلقه را به النا داده و با هم برای شروعی دوباره راه خود را آغاز می کنند.

Uncharted 4: A Thief’s End

پس از وقایع نسخه سوم بازی (Uncharted 3: Drake’s Deception) ، نیت به همراه همسر روزنامه نگار خود النا به زندگی عادی بازنشسته شد و با یك شركت نجات در نیواورلئان به دلیل رئیس خود جیمسون (براندون اسكات) مشغول به كار شد. Uncharted 4 ساموئل “سام” دریک ( تروا بیکر ) ، برادر نات را معرفی می کند ، که فرض می شود متوفی است. سیت به زندگی ماجراجویی بازگردد ، نات به کمک دوست قدیمی و ماجراجویی قدیمی وی ، ویکتور “سولی” سالیوان ( ریچارد مک گوناگل) کمک می کند.) سفر آنها برای بازیابی گنجینه گمشده دزدان دریایی ، هنری اوری ، آنها را درگیر با ثروتمند راف آدلر ( وارن کول ) ، متحد وی نادین راس ( لورا بیلی ) ، که گروه مزدور خصوصی Shoreline را اداره می کند ، و پروردگار مواد مخدر هکتور آلکازار ( رابین اتکین داونز ).

سالها پیش از وقایع نسخه اول بازی (Uncharted: Drake’s Fortune) ، برادران نیت و سام دریک به دنبال گنج دزدان دریایی بدنام هنری اوری ، هستند كه معادل 400 میلیون دلار معادل 400 میلیون دلار را در طی سال 1695 Gunsway غارت كردند . دراكس در كنار سرمایه دار خود رافه آدلر ، به زندان پاناما نفوذ می كنند تا به سلول سابق همسر اول اوری ، كه در آن نیت یك بت آرام توماس Dismas را كشف می كند ، برسد . رافه به طور بی وقفه مدیر زندان ، وارگاس را به قتل می رساند ، هنگامی که وی خواستار قطع شدن است ، باعث فرار ناعادلانه ای می شود که می بیند سام به ضرب گلوله نگهبانان و نیت در حال فرار است و معتقد است که برادرش مرده است.

مخدر هکتور آلکازار فرار کرد ، که با ورود به قصه های سام اوری ، خواستار این شد که سام گنج را پیدا کند یا کشته شود. اگرچه تمایلی به بازگشت به ماجراجویی ندارد ، نیت موافقت می کند که به سام کمک کند ، اما به النا می گوید که چند ماه کار نجات بخش را پذیرفته است.

به کمک سلی ، دراکس یک بت Dismas کپی شده را از یک حراج غیرقانونی در ایتالیا سرقت می کند و آنها را با درگیری با رئیس مزدور نادین راس و کارفرمای وی ، رافه ، که هنوز در جستجوی گنج اوری است ، به سر می برد. نقشه داخل بت ، Drakes را به کلیسای جامع سنت Dismas در ارتفاعات اسکاتلند منتقل می کند . در آنجا ، یک معبد پنهان را کشف می کنند که با آزمایش های مربوط به مجازات سوژه ها محافظت می شود. تکمیل آزمایشات نقشه ای را نشان می دهد که King’s Bay را در ماداگاسکار برجسته می کند . آنها با نادین روبرو می شوند ، اما سام با یكی از مردانش فریب دام می زند و باعث می شود كه در هنگام فرار دراكس ، معبد فروپاشی كند.

در King’s Bay ، Drakes و Sully می آموزند که اوری ، توماس توو و ده کاپیتان دزد دریایی دیگر گنج های خود را جمع کرده اند. پس از سرنخ های یک برج در شهر ، نیت از نقشه به لیبرتالیا ، یک مدینه فاضله دزدان دریایی افسانه ای تأسیس شده توسط اوری و سایر کاپیتان پرده برداشت . این گروه پس از فرار از نیروهای رافه و نادین ، به هتل خود برمی گردند تا النا را در انتظار پیدا کنند. با شروع فریب نیت و ظهور برادرش ، که نیت هرگز آن را ذکر نکرده بود ، النا ترک می کند. نیت از امتحان خودداری می کند و سلی را بعد از النا می فرستد.

دریکس نقشه را به یک جزیره دنبال می کند و Libertalia را کشف می کند. آنها شواهدی از یک جنگ داخلی پیدا می کنند. بنیانگذاران گنج این شهر را به سرقت بردند و آن را به جزیره منتقل كردند تا به New Devon ، شهری عجیب و غریب و مستحكم كه برای آنها ساخته شده است. در مسیر New Devon ، آنها قرار دارند كه رافه ، كه فاش می كند دو سال قبل سام را از زندان آزاد كرده اند و داستان سام آلكازار دروغ است. آلکازار واقعی شش ماه پیش در یک تیراندازی در آرژانتین کشته شد و هرگز فراری نبود. با تصمیم گیری در مورد اینکه او به سام احتیاج دارد ، راف برای شلیک نیت آماده می شود. سام او را محافظت می کند ، اما نیت از صخره ای کنده می شود و بیهوش می شود.

النا نات را نجات می دهد ، که گذشته خود را نشان می دهد: او به عنوان نوجوان ، او و سم سعی کردند اموال حراج شده از مادر مرحومشان کاساندرا مورگان را به سرقت برده باشند. آنها توسط صاحب ، باستان شناس سالخورده اویل ( Merle Dandrid ) گرفتار شدند . او با درک هویت آنها ، فاش کرد که کاساندرا یک مورخ درخشان در کار خود بود که در مورد لیبرتالیا تحقیق می کرد. اویل به طور ناگهانی قبل از اینکه بتواند به پلیس اطلاع دهد این زوج مزاحم نیستند ، جان سالم به در برد. پسران فرار کردند و تصمیم گرفتند زندگی جدیدی را آغاز کنند و نام خانوادگی خود را به دریک تغییر دادند تا به نظریه مادرشان در مورد فرزندان فرانسیس دریک احترام بگذارند .

در نیو دوان ، نات و النا می آموزند که لیبرتالیا درگیر گنج است. تاو و اوری بنیانگذاران دیگر را مسموم کردند و با احتکار غافل شدند اما اوری به توو خیانت کرد. نات و النا از گذرگاه پر از تله هایی در خانه اوری که برای انتقال گنج به کشتی خود استفاده می شود ، پیروی می کنند. با نادیده گرفتن نیروهای نادین ، ​​این گروه سام را نجات می دهد و او را متقاعد می کند که با آنها فرار کند. با این حال ، هنگامی که او و نیت از النا و سولی جدا می شوند ، سام تصمیم می گیرد تا گنج را دنبال کند. نیت تعقیب می کند تا جلوی او را بگیرد.

پس از ردپای سام ، نیت کشتی مجهز به گنج اوری را در غاری پیدا می کند. نادین با جمع آوری مقدار زیادی از گنج ها ، از خطر بیشتر دامهای اوری خودداری می کند ، اما راف با رشوه دادن به مردان بازمانده خود ، او را مجبور می کند. در زیر کشتی ، سم تله را تله می کند ، آن را آتش می زند و او را در زیر آوار به دام می اندازد. نیت با رافه و نادین در مخازن کشتی روبرو می شود ، جایی که اسکلت های اوری و Tew دروغ می گویند و یکدیگر را بر اثر گنج کشته اند. نادین به رافه خیانت می کند و او را به همراه نات و سام رها می کند تا بمیرد. راف با نبرد شمشیر ، نیت را به چالش می کشد و می خواهد خود را بهتر از مردی که افسانه ای را به عنوان یک ماجراجو بنا کرده ، ثابت کند. نیت یک بسته گنج را بر روی راف ریخته ، او را می کشد و سام را آزاد می کند. این جفت به هواپیمای سولی برمی گردند و گروه فرار می کنند.

سام و سولوی در حالی که نیت و النا به خانه بازگشت ، با هم کار جدیدی را پشت سر گذاشتند. النا توضیح می دهد که سم طلا را پس گرفت و به او داد. او با درک اینکه هر دو به زندگی خود به یک ماجراجویی احتیاج دارند ، شرکت نجات را که نات برای آن کار کرده بود ، خریداری کرد و نیت را به عنوان مالک نصب کرد و قصد دارد تا نمایش اکتشاف قدیمی خود را احیا کند و مأموریت نجات بعدی نات را در مالزی پوشش دهد . سالها بعد ، نات و النا نجات دهنده موفقی شده اند. پس از آنکه دختر نوجوانشان کاسی ( کیتلین دور ) یادگارهایی از ماجراهای خود را کشف کرد ، نیت تصمیم می گیرد داستان خود را برای او بازگو کند.

روایت داستان – نسخه های فرعی

Uncharted: Golden Abyss

داستان قرار است برخی از زمان قبل از وقایع مجموعه بازی Uncharted ، و شروع در رسانه وضوح با ناتان دریک زیر اکسپلورر رقیب جیسون دانته از طریق یک مجتمع معبد در پاناما . دانته به ارتش مزدور خود دستور داده است كه دراك را در معرض دید بكشد و پس از انجام چندين تفنگ ، سكوك دريك دريك در حال صعود است كه توسط RPG برخورد مي كند .

این بازی پس از دو هفته دوباره شروع به بازی می کند ، وقتی دریک و دانته ، دوست قدیمی خود را پیدا کردند ، به مکانی برای حفاری در پاناما به سرپرستی “شریک” دانته ، ماریسا چیس ، که به او اعتماد ندارند ، می رسند. در محل ، آنها اجسادی از فاتحان اسپانیایی را پیدا می كنند كه ظاهراً مسموم شده اند و یك سنگ قبر با نمادی Visigoth . چیس همچنین نشان می دهد دریک یک آملت که او از دانته مخفی شده است. این حفاری توسط شریک واقعی دانته ، جنگ سالار روبرتو گوئرو قطع می شود. Guerro Drake و Chase را ضبط می کند. آنها پس از شروع چیس آتش سوزی انحرافی ، از پایگاه Guerro فرار می کنند.

آنها سپس به خانه پدربزرگش وینسنت پرز می روند که در آنجا محل سکونت را پیدا کرد. پرز پس از تشخیص بیماری سرطان ترمینال ، دانته را برای انجام تحقیقات بعدی استخدام کرد و دانته در از دست دادن سهمی از گنجینه ای که گورو برای تأمین مالی درگیری خود از آن استفاده می کند ، برای دسترسی به سایت به Guerro پرداخت کرد. چیس به امید اینکه کار پرز را تمام کند به محل خود رسید. آنها پس از بازگشت به مطالعه پرز ، یاد می گیرند که این نشانگر به Sete Cidades ، یک فرقه مسیحی باستان که برای یافتن هفت شهر طلای اختصاص یافته است ، مراجعه می کند . Friar Marcos de Niza ، یکی از اعضای فرقه ، سفر کورونادو را برای یافتن شهر کابولا ، معروف به Quivira ، هدایت کرده بود تا تنها روستاهای زونی را پیدا کند .

پس از سرنخ های بیشتر ، یکی از آنها به “شمشیر استفان” اشاره می کند ، آنها دنباله پرز را به عقب نشینی Sete Cidades خراب می کنند. آنها پرز را می یابند که به بیماری خود تسلیم شده است ، و همچنین شواهدی وجود دارد که باعث می شود دریک گمان کند که دزدزا به دلایل ناشناخته کورونادو را عمداً گمراه کرده است. دریک سپس ویرانه ها را به سمت دخمه ای دنبال می کند که شامل شمشیر استفن است – شمشیر شخصی استبان ، راهنمای د نیزا. با این حال ، آنها توسط دانته ، که آنها را با Guerro دنبال کرده بودند قطع می شوند.

گورو بعد از فشار دادن دانته از بالکن به دلیل توهین به وی ، شمشیر و چیس را می گیرد. دریک با اکراه با فرار از دانته برای فرار از خرابه ها و ارتش گوررو ، اما قادر به جلوگیری از فرار گورو با او نیست. دانته برای نجات چیس و انتقام گرفتن از خود در Guerro تصمیم به استخدام ارتش مزدور گرفته و دو راه پس از اشیاء دریک. اگرچه در ابتدا مردد بود ، دریک ویکتور “سلی” سالیوان را متقاعد می کند تا به او کمک کند تا چیس را پیدا کند و کارهای پرز را تمام کند. این دو از نقشه ای ساخته شده از نماهای زغال سنگ نمادهای یافت شده بر شمشیر به یک مجموعه معبد که اعتقاد بر این است ورودی ورودی کویریرا است. در آنجا آنها از طریق نبردی بین مزدوران دانته و مردان گورو شاهد و می جنگند. سولی در پاییز مجروح شده و مجبور است دریک به تنهایی ادامه یابد.

دریک سپس با تعداد بیشتری از مزدوران دانته – که از انفجار مقدمه جان سالم به در می برد – می جنگد و راه خود را به سمت ورودی عظیم کویریرا می برد ، جایی که وی چیس را از بقایای ارتش گوررو نجات می دهد. بعد از اینکه چیس اصرار کرد که ادامه دهند ، دریک از آمولتی روی دروازه برای باز کردن آن استفاده می کند. سپس این زوج از یک دریاچه عظیم زیرزمینی عبور کرده و آن را به گلدن پرتگاه می رسانند ، اتاقی عظیم که دیوارهای آن با طلا اندود شده است. آنها همچنین جسد استبان را پیدا می کنند ، که توسط مارکوس قربانی شد. یک پیشخوان گیج که در کوله پشتی چیس قرار دارد ، به طور ناگهانی فعال شده و طلا را نشان می دهد که رادیواکتیو باشد. با درک اینکه جمعیت Quiviran بر اثر مسمومیت با اشعه درگذشته استآنها نتیجه می گیرند که دنزا قبل از اینکه عمداً کورونادو را عمداً گمراه کند ، استعبان و حزب پیشاهنگ خود را قربانی کرد تا از غارت طلای تابش شده جلوگیری کند.

با این حال ، دانته وارد می شود و فاش می کند که او از اشعه آگاهی داشت ، در حالی که هنوز قصد داشت به هر حال طلای تابیده شده را در بازار سیاه بفروشد. دریک او را در یک درگیری مشت محکوم می کند و با چیس فرار می کند زیرا دانته به طور شفاهی او را به خاطر ارزش گذاری در اصول بالاتر از پول توصیه می کند. وقتی به دروازه برمی گردند ، Chase مواد منفجره ای را که Guerro پیش از این کاشته بود ، منفجر می کند ، و دانته را در غار به خوبی مهر می زند. در حالی که این دو نفر از غارنشین فرار می کنند ، گوئرو ظاهر می شود و با یک موشک موشک به آنها حمله می کند و چیس را زیر یک ستون افتاده به دام می اندازد. دریک دعوا و ترفندهای Guerro را برای سقوط از طریق یک پل آسیب دیده به مرگ خود با شمشیر استفان می اندازد. او سپس چیس و دو نفر را با کمک سولی فرار می کند. او قبل از رفتن در هلیکوپتر که توسط سولی به سرقت رفته بود ، را ترک می کند ، او معتقد است که متعلق به “در جهنم” است با بقیه Quivira. همچنین ضمنی است که این دو پس از اوج بازی ، رابطه ای را شروع می کنند.

Uncharted: The Lost Legacy

در هندوستان ، كلوئه فریزر ، گنج گنج ، طوفان افسانه ای گانش ، پسر خدای هندو شیوا را جستجو می كند كه هنگام دفاع از معبد پدر ، طوفان را گم كرده است. پدر خود کلوئه هنگام جستجوی طوفان توسط راهزنان کشته شد. کلوئه شورشیان گذشته را می لغزد و با مزدور نادین راس ملاقات می کند . آنها به دفتر رهبر شورشیان ، اساو ، که می خواهد از طوفان استفاده کند ، می خواهد تا هند را به یک جنگ داخلی سوق دهد. کلوئه و نادین نقشه ای را که به سمت طوفان درون امپراتوری باستانی هویسالا و یک دیسک است که به عنوان یک کلید عمل می کند ، سرقت می کنند .

در غات غربی غربی هند ، کلوئل و نادین دنباله چند برج مزین به سلاح های هندو را دنبال می کنند: پیرایش گانش ، کمان شیوا و تبر پاراشوراما که از تبر برای برداشتن طوفان استفاده می کرد. این دنباله آنها را به یکی از دو پایتخت هویسالا به نام Halebidu سوق می دهد ، که آخرین امپراتور او که باقی مانده بود برای تصرف پارسیان به ظاهر خارج از غرور است. آنها می دانند که امپراتور یک مسیر کاذب به جای گذاشته است. طوفان در پایتخت بزرگتر ، بلور است . در راه آنجا ، اساو و افرادش فرار می کنند ، اما دیسک را گم می کنند. نادین در حالی که از نیروهای آساو جاسوسی می کند ، دشمن قدیمی خود سام دراک ، برادر دوست قدیمی کلوئه و شریک سابقش ناتان دریک را می بیند؛ او متوجه می شود که او متخصص اساو است. هنگامی که او قصد خود را برای کشتن سام ابراز می کند ، کلوئه فاش می کند که او قبل از ربوده شدن با او همکاری می کرد. عصبانی ، نادین از کلوئه جدا می شود ، اما آنها اصلاح می کنند.

در بلور ، آنها قبل از اسیر آساو ، چندین معما را حرکت می کنند که کلوئه را مجبور می کند از دیسک برای آشکار کردن طوفان استفاده کند. در این روند ، او متوجه می شود که گانش به پاراشوراما اجازه داده است تا تنه خود را قطع کند. همانطور که شیوا به او تبر داد ، گانش نمی خواست پدر خود را با اثبات تبر بی فایده شرم کند. آساو تله ای را آغاز می کند و کلو ، نادین و سام را غرق می کند. كلوئي قفلها را روي دستبندهاي خود مي گيرد و آنها فرار مي كنند. علی رغم تنش های بین نادین و سام ، این سه نفر پس از اساو تعقیب كردند تا طوفان را پس بگیرد. نادین عصبانی است و دریافت که آساو با Shoreline ، گروه مزدوری که او در آن اداره می کرد ، همکاری می کند.

آساو تجارت تنباکو را به اورکا ، ستوان سابق نادین ، ​​که اکنون ساحل را اداره می کند ، معامله می کند. کلو ، نادین و سام هلیکوپتر اورکا را پایین آوردند و یاد می گیرند که آساو با بمبی که قصد دارد در پایتخت منفجر شود و جنگ داخلی را آغاز کند ، تجارت تنش را معامله کرد. اورکا اسلحه ای به نادین می کشد ، اما سام او را نجات می دهد و به او اجازه می دهد تا اورکا را مرده شلیک کند. در حال فرماندهی یک جیپ ، سه نفر به قطار حامل بمب سوار شدند. زنان در قطار سوار می شوند و از طریق مردان اساو می جنگند. کلوئه و سام آهنگ ها را تغییر می دهند و قطار را از شهر دور می کنند. در اتومبیل موتور ، Chloe و Nadine با Asav می جنگند ، که پایش زیر بمب گیر می افتد. آنها قبل از سقوط قطار از یک پل متلاشی شده و منفجر می شوند ، و به ضرب گلوله آساو می روند. کلو و نادین تصمیم می گیرند که وارد شغل شوند.

منابع : BaziTalk – WikiPedia

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.